خسرو انوشیروان
خسرویکممشهور به اَنوشیروان دادگَر یا اَنوشهرَوان دادگَر، بیست و دومین شاهنشاه ایران و انیران از خاندان ساسان در ایرانشهر بود که از سپتامبر ۵۳۱ تا فوریهٔ ۵۷۹ میلادی پادشاهی کرد. او سومین فرزند قباد یکم بود. پادشاهی وی پس از شاپور دوم شاهد تجدید حیات نظامی کشور و گسترش قلمرو آن بود که آغاز دومین و واپسین دوران طلایی ساسانیان بشمار میرود.
فرمانروایی خسرو با شورشهای داخلی، بهویژه از جانب مزدکیان، آغاز شد ولی وی موفق شد آنها را سرکوب و آرامش را به کشور بازگرداند. روابط ایران و روم در دورهٔ خسرو متغیر بود و این دو کشور گاهی در جنگ و گاهی در صلح به سر میبردند. در ابتدا صلحی میان آنها شکل گرفت که در این قرارداد روم مجبور به پرداخت غرامت شد، ولی پس از مدتی خسرو نبرد را از سر گرفت. در این نبردها گاهی ایران پیروز بود و ضمن این نبردها تعهدنامهها و پیمانهایی هم به امضا میرسید. خسرو پس از آن که
انطاکیه را تصرف کرد، مردم آن را به شهر جدیدی به نام به از اندیو خسرو کوچانید و به مردم آزادیهایی بخشید. خسرو پس از دوستی با خاقان ترک، موفق شد هپتالیان را از میان ببرد و در پایان قلمرو آسیای مرکزی را میان ایران و ترکان تقسیم کند. خسرو در ارمنستان نیز با رومیان درگیر شد و در پایان جنگ، صلح ۵۰ سالهای میان ایران و روم بسته شد؛ روم نیز متعهد به پرداخت غرامت شد. در نبرد آخری که میان ایران و روم صورت گرفت، با وجود کهنسالی خسرو، وی فرماندهی لشکریان را به عهده گرفت و در
نهایت ایرانیان، انطاکیه را به تصرف خود درآوردند. پس از این شکست بود که ژوستینین یکم از فرماندهی برکنار شد و به جای او تیبریوس برسر کار آمد. ژوستینین از در صلح با شاه ایران درآمد؛ اما پیش از صلح، خسرو در ۵۷۹ م. درگذشت. خسرو نبردی در یمن هم داشت، زمانی که سیف بن ذی یزن به همراه نعمان به دربار خسرو رفت، خسرو سپاهی به فرماندهی وهرز به وی داد. سپاه ایران موفق شد یمن را تصرف و تا ظهور اسلام به قلمرو ایران اضافه کند.
خسرو انوشیروان اصلاحاتی در امور مالی و نظامی انجام داد. وی کشور را به چهار قسمت تقسیم کرد؛ هر قسمت زیر نظر یک سپهبد قرار داشت. سپهبدان دارای اختیارات بودند و میتوانستند افرادی را به اسم مرزبانان در کنترل خود داشته باشند. اصلاح مالیاتی در زمان قباد شروع و در دوره خسرو به اتمام رسید. در اصلاحات جدید زمینها اندازهگیری شد، افراد زیر ۲۰ و بالای ۵۰ سال و همچنین کسانی مانند روحانیون و بزرگان از پرداخت مالیات معاف شدند. خسرو مالیات را در سه قسط میگرفت. علت اصلی گرفتن مالیات این بود که مالیات را در خزانه جمعآوری کنند تا در زمان جنگ از لحاظ مالی مشکلی پیش نیاید.
خسرو فیلسوفانی که به دربار ایران پناه آورده بودند را به گرمی پذیرفت. وی نوشتههای افلاطون و ارسطو را میخواند و دستور داده بود به زبان فارسی ترجمه شود. وی چنان به حکمت و فلسفه دل بست که او را «شاه فیلسوف افلاطونی» یا «شاگرد افلاطون» میخوانند. اندرزها و نصیحتهای خسرو به پسرش هرمز در رسالهای به نام، رسالهٔ اندرز خسرو قبادان جمعآوری شده است. در دوران سلطنت خسرو میان هند، یونان و ایران ارتباط فرهنگی بود؛ در زمان خسرو کتاب کلیله و دمنه، شطرنج و طبیبان
هندی، از هند به ایران آمدند. خسرو بیمارستان جندیشاپور را تأسیس کرد؛ در این بیمارستان طبیبان هندی و ایرانی بسیاری فعالیت میکردند. ساختن طاق کسری یا ایوان کسری را هم به خسرو نسبت دادهاند.
خسرو در اوستا به صورت hu-sravah (هوُ-سْرَوَه؛ به معنای «نیک سروده شده»؛ «نیکنام»، «مشهور»)، در سانسکریت به صورت sushravas و در زبان پهلوی به صورت husraw/xusraw به معنای خوشآوازه و نیکنام آمده است و در پازند به شکل xosrau آمده است. و لقب خسرو انوشیروان یا «انوشگ روان» است که به معنای روح و روان جاویدان است. از پادشاهان ساسانی، دو تن به این نام بودهاند: یکی خسرو یکم ملقب به انوشیروان و دیگری خسرو دوم ملقب به اپرویز یا پرویز. در دورههای مختلف نیز (از جمله در دوران اسلامی) شاهان، حاکمان، سرداران و افراد مختلف دیگری به این نام وجود داشتهاند.
در حدود سال ۴۹۰ میلادی از عظمت و شکوه شاهنشاهی ساسانیان کاسته شده بود، پیروز یکم در جنگ با هپتالیان کشته شده بود و ایران مجبور به قبول صلح نامهٔ تحقیرآمیزی برای شاهنشاهی شده بود، بلاش برادر پیروز که به جای او بر تخت سلطنت
نشسته بود، نتوانست با روحانیانی که با اشراف و بزرگان هم داستان شده بودند، بهتوافق برسد و چون خزانه سلطنتی خالی بود، نتوانست سپاهیان را با خود همراه کند و در نتیجه روحانیون و بزرگان او را کور و از سلطنت خلع کردند و پسر پیروز، قباد را در سال ۴۸۸ م. به تخت شاهی نشاندند، بنا بر نوشتهٔ دینوری سوخرا، قباد را به سلطنت رساند. از قول طبری نقل شده که سوخرا از خانوادهٔ معروف اشراف بود که در دورهٔ ساسانیان دارای قدرت کامل بودند. قباد وقتی به سلطنت رسید بسیار جوان بود و این
کم سنی پادشاه باعث اغتشاش و هرج و مرج در کشور و دخالت طبقهٔ اشراف و روحانیت در امور کشور شد، ظاهراً ظلم و ستمی که این طبقه بر مردم وارد میکردند بسیار بوده است. قباد میدانست که اگر برخلاف نظر طبقهٔ اشراف و روحانیون و سوخرا کاری انجام دهد مانند عمویش کور میشود، بنابراین منتظر فرصت ماند تا از قدرت این طبقه بکاهد، ظهور مزدک و همراهی تودهٔ مردم با او این فرصت را در اختیار قباد قرار داد.

خسرو در اردستان، به دنیا آمد. وی سومین پسر قباد و دارای دو برادر دیگر به نامهای کاووس و جم بود. مادر خسرو، خواهر باوی بود. بنابر قول پروکوپیوس، مادر خسرو دختر اسپبدس بویه یعنی سپهبد بویه بود. طبق آنچه در خدای نامه آمده، مادر خسرو، دختر دهقانی از دودمانهای قدیم بود که قباد در دوران فرار خود با وی ازدواج کرده بود. قباد ویژگیهای پادشاهی را در خسرو میدید. وی برای اینکه پادشاهی خسرو را مستحکم کند، به امپراتور روم پیشنهاد صلح داد و از ژوستینین خواست تا خسرو را به
فرزندی خود بپذیرد. این کار، ژوستینین را مجبور میکرد تا در صورت نیاز از فرزند خود حمایت و او را یاری کند. ژوستینین نیز پذیرفت؛ اما به شرط آنکه فرزند خواندگی را به صورت کتبی درنیاورند، بلکه به وسیلهٔ سلاح باشد که اجباری و تکلیفی ندارد. قباد نتوانست این شرایط را بپذیرد، و در نتیجه صلحی میان ایران و روم صورت نگرفت
شروع فعالیت مزدک و پیروانش از سال ۴۹۴ م. آغاز شد و چون قباد در پی کاستن از قدرت اشراف بود از آنان حمایت میکرد. یکی از فعالیتهای مزدکیان شورش در مداین بود. خشکسالیای که در زمان قباد رخ داد، بهانهٔ انجام این شورش بود، حدود ۱۰ سال
پس از پادشاهی قباد حملهٔ ملخها و خشکسالی وسیع و سختی کشور ایران را دربرگرفت که خاطرات خشکسالی ۷ سالهٔ زمان پیروز را که در طی آن مردم بسیاری تلف شده بودند، یادآوری میکرد، مقدسی در کتاب البداء و التاریخ قحطی آن سالها و سیاست پیروز را بیان کرده و نوشته است «… پیروز در آن قحطسالی به تمام کارگزاران و والیان در گیلان و بنداران نامه نوشته و فرمان داد تا آنچه در خزائن هست میان مردم تقسیم کنند و در معاش مردم حسن تدبیر به کار برود…» در نتیجه در زمان قحطی
دورهٔ قباد، مزدک تاراج انبارهای مدائن را مناسب دید و در مباحثهای که با قباد داشت فرمان و اجازهٔ غارت انبارهای کسانی را که دست به احتکار غلات زده بودند، گرفت. ظاهراً شورش و غارت فقط در مداین نبود بلکه به نواحی دیگر نیز سرایت کرد اما رفتار مزدکیان در زمان غارت انبارها بسیار معقولانه بود و بنا بر نوشته فردوسی در شاهنامه آنان حاضر بودند قیمت گندمها را تا ده برابر بپردازند. در سال ۵۱۹. م مسئله انتخاب جانشین برای قباد یکم مطرح شد، و مزدک و مزدکیان برای به سلطنت رساندن کیوس
تلاش فراوانی کردند چرا که مسئله جانشینی قباد یکم برای مزدکیان برابر بود با برقرار ماندن یا نابود شدن آیین آنها البته در این عملیات موفق نشدند، مزدکیان از پسر بزرگ قباد که ولیعهد هم بود حمایت کردند اما دربار و روحانیون و اشراف از خسرو یکم که فرزند کوچکتر قباد و ضد مزدکی بود، پشتیبانی میکردند، کیوس یا کاووس مورد حمایت مزدکیان به جنگ با خسرو یکم رفت اما در جنگ مغلوب شد و خسرو یکم به عنوان یک پادشاه ضد مزدکی به سلطنت رسید.
کشتار مزدک و پیروانش را مورخان و منابع مختلف به دو زمان مختلف نسبت دادهاند، برخی معتقدند این واقع در اواخر سلطنت قباد یکم رخ داده و برخی عنوان کردهاند این واقع در اوایل سلطنت خسرو انوشیروان رخ داده، اما تقریباً تمامی منابع کار قلع و قمع مزدک و مزدکیان را به خسرو انوشیروان نسبت دادهاند. مثلاً طبری نقل کرده است:
خسرو مزدق پسر بامداد و مردمی بسیار از پیروان او را بکشت.
و ابن مسکویه گفته طبری را نقل کرده و فقط در نقل قولش نام پدر مزدک را متفاوت با طبری نوشته است یا سعید بن البطریق که نقل کرده که خسرو سران مزدقیه را از کشور بیرون راند و مسعودی با ذکر شمار کشته شدگان نقل کرده که خسرو، مزدک و پیروان او را کشته و بلعمی عنوان کرده که خسرو فرمان داد تا مزدکیان را بکشند،ثعالبی کشتار مزدکیان را با عباراتی غرورآمیز نقل کرده و این واقع را به خسرو یکم نسبت داده.سر جان ملکم و کریستنسن هر یک در کتابهای خود کشتار مزدکیان را از کارهای خسرو انوشیروان شمردهاند.
خسرو یکم حکمرانی خود را زمانی آغاز کرد که هنوز پدرش برسر کار بود. وی سلطنت خود را با سرکوب مزدکیان شروع کرد. فردوسی هم مراسم تاجگذاری، برتخت نشستن خسرو، دادگری و درخواست فرمانبرداری خسرو از بزرگان را بیان کرده است. پس از مرگ قباد یکم، پسرانش برسر جانشینی با یکدیگر اختلاف پیدا کردند و نخست کیوس (کاووس) که پسر بزرگتر قباد بود، خود را شاه خواند؛ وی هنگامی که برادرش خسرو را مخالف با خود دید به جنگ با او پرداخت و به تیسفون لشکرکشی کرد. کاووس در این
جنگ شکست خورد و به دستور برادرش کشته شد. وزیر اعظم، مهبد نیز با پادشاهی کیوس مخالفت کرد و اعلام داشت که شاه تنها با رأی بزرگان انتخاب میشود. وقتی بزرگان کشور گردهم آمدند، مهبد وصیت نامهٔ قباد را به آنها نشان داد که در آن خسرو به پادشاهی پیشنهاد دادهشده بود. اینکه قباد خسرو را به کاووس که پسر ارشد و پیرو دین مزدک بود ترجیح داد نشان دهندهٔ تغییر نگاه و دیدگاه نسبت به دین مزدک است. پس از جلسهای که بزرگان کشور داشتند، خسرو یکم را به پادشاهی
برگزیدند و خسرو با لقب «انوشیروان» در سال ۵۳۱ میلادی بر تخت پادشاهی نشست. خسرو قبل از خواندن وصیت نامه پدرش، برادرانش را کشتهبود. بعضی از بزرگان کشور پس از جلسه و در طی توطئهای میخواستند دیگر فرزند قباد را که برادر خسرو بود به سلطنت برسانند؛ ولی خسرو از توطئه بزرگان و شاهزادگان باخبر شد و در اقدامی آنها را سرکوب کرد. پس از شاهی، خسرو مهبد را هم کشت و خود را از سایه مهبد که به کمک او بر سرکار آمدهبود، آزاد کرد. داستان مرگ مهبد با افسانه آمیخته شده
است؛ میگویند خوراکیهایی که مهبد برای پادشاه فرستادهبود با توطئهای زهرآگین شده بود، وقتی پسران مهبد با خوردن آن خوراکیها کشته شدند پادشاه به این فکر افتاد که مهبد قصد جان او را کرده است و دستور داد که مهبد و خانواده و آشنایانش را بکشند. ولی به گفتهٔ پروکوپیوس شاه، مهبد را نزد خواسته بود و در آن لحظه که مهبد مشغول آموزش دادن به سپاهیان بود گفتهبود که به زودی به درگاه شاه خواهد آمد؛ ولی چون فرستاده شاه با مهبد دشمنی داشت، گفتههای او را اینگونه به شاه نرساند
و گفت که مهبد بهانه آورده است و از آمدن به نزد شاه خودداری میکند؛ پس از شنیدن این سخنان خسرو عصبانی شد و پس از چند روز دستور مرگ مهبد را داد. یکی از کارهایی که خسرو پس از رسیدن به تخت پادشاهی انجام داد، آشتی با دولت بیزانس بود که با خالی کردن چند دژ در لازستان عملی شد. بعد از آن تلاش کرد که نظم و آرامش را به جامعه برگرداند تا پایگاههای روحانیون که به دست خاندانهای بزرگ و قدرتمندان افتادهبود را سازماندهی کند.
از سده ۶ میلادی، هدف ایران فقط تسلط بر خلیج فارس نبود؛ بلکه قصد داشت به تصرف مناطق شرقی نیز بپردازد که این امر باعث جنگهای بسیار میان ایرانیان و امپراتور روم شرقی شد. از سال۵۴۰ میلادی که دورهٔ خسرو انوشیروان بود جنگهای ایران و روم آغاز شد و تا سال ۵۷۹ میلادی به طول کشید؛ در این میان فقط سالهای کمی بود که طرفین با یکدیگر در صلح بودند. سرزمینهایی که در آن جنگ رخ میداد، سوریه، ارمنستان، لازیکا، میانرودان، کاپادوکیه و گرجستان بود. پیروزی فرماندهان ژوستینین
در ایتالیا و آفریقا مایهٔ نگرانی خسرو شدهبود، زیرا ژوستینین در جنگها پیروز میشد و غنایم بسیاری را بهدست میآورد. خسرو در نامهای به شوخی به ژوستینین گفتهبود که باید بخشی از غنایم را به ایران دهد، زیرا اگر معاهده صلح جاویدان نبود، روم نمیتوانست به این پیروزیها دست یابد و امپراتور هم پیشکشهایی نیز به دربار ایران دادهبود.
خسرو از طریق آگاهیهایی که فرستادگان پادشاه گوت دربارهٔ پیروزیهای رومیان میدادند، فهمید که با پایبندی به صلح جاویدان، روم نیرومندتر میشود. به گزارش پروکوپیوس، خسرو میخواست که بهانهای برای شکستن صلح به دست آورد به همین دلیل
با منذر که پادشاه عرب بود گفتگو کرد و از او خواست تا بهانهای برای آغاز جنگ فراهم کند. منذر از حارث که پادشاه عرب و دست نشاندهٔ روم بود، تقاضای یک قطعه زمین کرد و ژوستینین به فکر حل مسئله افتاد و میانجیگری کرد. ژوستینین با فرستادن پول و نامه به منذر، خواست که به این اختلاف پایان دهد ولی منذر نامهای را که ژوستینین فرستادهبود، برای انوشیروان فرستاد. ژوستینین در نامهای از هونها خواسته بود به جنگ با ایران بپردازند و هونها این نامه را برای خسرو فرستادهبودند و به این ترتیب
خسرو بهانهای برای شروع جنگ به دست آورد. ژوستینین فرستادهای نزد خسرو فرستاد تا خسرو از جنگ دوباره صرف نظر کند، ولی خسرو که آماده جنگ شدهبود به پیغام او پاسخ نداد و فرستادهٔ امپراتور را نزد خود نگه داشت و اجازهٔ بازگشت به وی نداد؛ بنابراین در سال ۵۴۰ نخستین جنگ ایران و روم در دورهٔ خسرو درگرفت. سپاهیان خسرو به سرعت به سوریه حمله کردند و چندین شهر سوریه مانند سورا، هیراپولیس و بروئی را به تصرف درآوردند و آنان با پرداختن طلا و نقره آزادی خود را خریدند. درحالی که
شهرهای سوریه یکی پس از دیگری به تصرف درمیآمدند، انطاکیه خود را آماده مذاکره میکرد. پس از یک محاصره چند روزه درهای انطاکیه به روی خسرو باز شد. وقتی خسرو به انطاکیه رسید قبل از آن سفیران ژوستینین وارد آنجا شدهبودند و پرداخت کردن طلا و نقره را دور از شأن تشخیص دادهبودند. به همین دلیل خسرو به انطاکیه حمله برد و شهر را مورد تاراج و تصرف قرار داد و غنایم جنگی بسیاری را بهدستآورد و پس از آن انطاکیه را به آتش کشید. ژوستینین که سپاهیان و فرماندهانش درگیر جنگهای
دیگر بودند، نمیتوانست با ایران بجنگد به همین دلیل خواهان صلح شد. خسرو نمایندگان روم را پذیرفت و طبق این قرارداد روم موظف شد، ۵۰۰۰ هزار پوند نقد و هر سال ۵۰۰ پوند طلا به ایران دهد؛ و نگهبانی از گذرها و دربندهای خزر و قفقاز به عهده ایران باشد. به این ترتیب نخستین جنگ در سال ۵۴۰ پایان گرفت
ممنون که تا آخر خوندی موفق باشی 🙂
