بازیهای Roguelite در چند سال اخیر رونق بسیاری داشتهاند و خصوصاً با عرضه Hades در سال گذشته، نشان دادند که این سبک پتانسیل نهفته بسیار بالایی دارد. Curse of the Dead Gods عنوانی در همین سبک است که در نگاه اول، خیلی شبیه Hades به نظر میرسد. در ادامه به بررسی این بازی میپردازیم تا ببینیم آیا میتواند از نظر کیفی به Hades نزدیک بشود یا نه.
به هرحال Curse of the Dead Gods قصه یک فرد ماجراجو را به تصویر میکشد که برای اهداف مختلفی، پا به معابد شیاطین گذاشته. طراحی مراحل Curse of the Dead Gods ذات سخت و خشن بازیهای روگ لایک را با خود به همراه دارد اما مثل Hades ویژگیهایی در بازی گذاشته شده که میتوان به کمک آن کمی چالش پیچیده بازی را کمی سادهتر کرد. در بازی هر بار که بمیرید، میتوانید با استفاده از یک سری آیتم به خصوص، به آپگریدهای مختلفی دسترسی داشته باشید.
هر یک از این آپگریدها، کارایی خاص خودشان را دارند و طبیعتا استفاده از هر کدام از آنها برای هر نوع پلی استایلی مناسب نیست.

تیم سازنده برای پلی استایل مخاطبانش احترام زیادی قائل بوده و سعی کرده با پر نگه داشتن دست بازیکن، کاری کند که او بتواند هر طور که میخواهد Curse of the Dead Gods را تجربه کند. نتیجه گرفتن چنین تصمیمی، باعث شده تا گیمر به تعداد خوبی توانایی و سلاح متفاوت دسترسی داشته باشد و بتواند با شناسایی و امتحان کردن هر یک از آنها، به پلی استایل مد نظرش برسد. با این حال، Curse of the Dead Gods فقط در مورد مهارت بازیکن و پلی استایلش نیست.
در بازیهای Roguelite نظیر Curse of the Dead Gods و یا Hades، جریان متفاوت است. با مرگ، هر چند پیشروی بازیکن در مراحل به طور کامل از بین رفته و بعضی از منابعی که تا آن لحظه جمعآوری کرده بود هم هدر میرود؛ اما در این میان، همیشه یک سری از منابع هم هستند که بعد از مرگ همچنان همراه بازیکن خواهند بود. با کمک این منابع، میتوان آپگریدهای دائمی برای شخصیت اصلی به دست آورده و به کمک این آپگریدها به مرور در بازی پیشرفت کرد.
همچنین به دلیل انجام چندباره مراحل، مهارت بازیکن هم افزایش مییابد. بدین ترتیب بازیسازان مطمئن خواهند بود که حتی اگر از نظر مهارتی هم خیلی تقویت نشوید، به خاطر آپگریدها در نهایت به سطحی میرسید که از قسمتهایی از بازی با موفقیت عبور کنید.
بازی Curse of the Dead Gods هم بر همین اساس جلو میرود. چندین المان اصلی نظیر سنگ یشم و جمجمههایی خاص در بازی وجود دارند که حتی پس از مرگ هم همراه شخصیت خواهند بود. با کمک این آیتمها میتوان آپگریدهای دائمی مختلفی را برای شخصیت اصلی تهیه کرد که وی را در مراحل بازی همراهی بکند.
نکته جالبی که وجود دارد این است که برخلاف بعضی عناوین که فقط و فقط یک ردهی آپگرید توانایی به صورت دائمی در نظر میگیرند، این بازی چندین قسمت مختلف در نظر گرفته و علاوه بر بالا بردن قدرتهای معمول شخصیت، میتوان سلاحهای خاصی را هم به طور دائمی آزاد کرد و یا به تعمیر محیط دنیای پس از مرگ بازی پرداخت تا امکانات بیشتری برای شما فراهم شود. از این نظر بازی شباهت قابل توجهی هم به Hades و Dead Cells دارد.

موضوع دیگر، مربوط به مکانیزم فساد یا Corruption میشود. محیطی که شخصیت اصلی به آن پا گذاشته، همانطور که از نام بازی هم مشخص است، محیطی نفرین شده است.
با ورود به هر مرحله، سطح فساد شما مقداری بالاتر میرود. با رسیدن به سطح ۱۰۰، یک درجه به فساد شخصیت شما افزوده میشود. تأثیر فساد به این شکل است که یک سری قابلیتهای جدید به شخصیت شما اضافه میکند ولی در عوض در بعضی زمینهها نیز شما را ضعیف میکند. مثلاً ممکن است باعث شود که مشعل شما در ادامه آن دور تقریباً خاموش بشود و آسیبپذیری بیشتری پیدا کنید، اما در عوض ضربهای که در تاریکی به دشمنان میزنید، قدرت بیشتری پیدا کند.
بالاترین سطح فساد، سطح پنجم آن است که عملاً حکم شکست در مرحله را دارد؛ زیرا به طور پیوسته از سلامتی شخصیت اصلی کم خواهد کرد تا به صفر رسیده و او را بکشد. علاوه بر ورود از هر محیط به محیط دیگر، ضربات بعضی دشمنان خاص هم باعث افزایش فساد میشود. از این رو باید حواستان به این موضوع هم باشد.
مکانیزم ریسک و پاداش دیگری هم که در بازی قرار دارد، مربوط به یک سری مکانهای خاص در هر مرحله است که در آنها میتوانید در ازای پرداخت پول و یا ریختن خون شخصیت خود، قابلیتهای جدیدی به دست بیاورید. منظور از پول سکههای طلایی است که در طول مرحله جمعآوری میکنید و در صورت شکست هم از دست میرود. در صورت ریختن خون شخصیت اصلی، مقدار فساد او افزایش پیدا میکند. در نتیجه، این مکانیزم بازی هم میتواند مانند تیغهای دو لبه عمل کند و باعث ضعف یا قویتر شدن شخصیت شما بشود.

موضوع مهم دیگری که در عناوین این سبک اهمیت بالایی دارد، مکانیزم مبارزاتی بازی است. در اصل در عنوانی در سبک Roguelite، هر چه قدر هم بقیه المانها خوب پیادهسازی شده باشند، اگر سیستم مبارزات بازی کارآمد نباشد، عملاً لذت خاصی از بازی نخواهید برد. خوشبختانه عملکرد Curse of the Dead Gods در این زمینه، بسیار خوب بوده است.
در طول بازی، در هر زمان در مجموع چهار سلاح همراه شما است. یکی از آنها که همان مشعل است و نقش آن روشن کردن محیط و بعضاً به آتش کشیدن دشمنان است. دو سلاح اصلی دیگر که عموماً یکی از آنها برای مبارزات نزدیک و دیگری برای مبارزات از راه دور است نیز همراه شما است و امکان اجرای کمبوی ترکیبی هم با آن دو وجود دارد. در نهایت با گشت و گذار در مراحل اولیه بازی، میتوان سلاحهای سنگین که با دو دست حمل میشوند را هم به مجموعه سلاحها اضافه کرد.
باید توجه کنید که خود این سلاحها دستههای گوناگون و متنوعی داشته و هر کدام شیوهی استفاده مخصوص به خود را دارند. در طول بازی باید سعی کنید با سعی و خطا، روش کار با سلاحهای مختلف را یاد بگیرید تا بتوانید از آنها بهخوبی در مقابل دشمنان استفاده کنید. به ویژه اگر بتوانید در ترکیب دو سلاح خاص به مهارت بالایی برسید، میتوانید بازی را به شکل بهتری جلو ببرید.
علاوه بر حمله، دو مکانیزم تدافعی هم در بازی وجود دارد. یکی از آنها جاخالی دادن بوده و دیگری Parry کردن است. Parry کردن به این معناست که درست قبل از برخورد ضربهی دشمن، کلید خاصی را فشار بدهید که باعث دفع ضربه و گیج شدن دشمن شده و امکان انجام ضربات مهلک را به آنها فراهم میکند. البته همواره این احتمال هم وجود دارد که در زمانبندی دچار اشتباه بشوید و در آن صورت ضربهی بدی را از دشمن متحمل بشوید.
به همهی موارد بالا، سیستم Stamina را هم –که شاید بتوان آن را تا حدی الهام گرفته از Dark Souls دانست- اضافه کنید. در کل پنج واحد Stamina در اختیار شخصیت اصلی است که در صورت عدم استفاده، بعد از یک ثانیه مکث، به سرعت احیا میشوند؛ اما در اثر اعمالی نظیر ضربات سنگین، Dodge کردن و یا اقدام کردن به Parry این واحدهای Stamina مصرف میشوند و با توجه به ریتم تند بازی، اگر حواستان نباشد،ممکن است با Stamina خالی بین دشمنان گیر بیفتید.
البته بازی به جز صبر، مکانیزمهای دیگری هم برای احیای Stamina دارد. مثلاً با انجام Dodge درست قبل از برخورد ضربه و سپس وارد کردن ضربهی متقابل، میتوان علاوه بر واحد مصرف شده برای خود حرکت، یک واحد Stamina دیگر را هم بازیابی کرد.
ضمناً باید به این نکته هم اشاره کرد که باس فایتهای بسیار زیبایی در بازی قرار دارند که در انتهای هر قسمت اصلی بازی قرار گرفتهاند و تقریباً همگی طراحی بسیار خوبی دارند و از این بابت بازی ایراد خاصی ندارد.

بعد از گیمپلی نوبت به گرافیک بازی میرسد. در بعد هنری، شاید از لحاظ طراحی کلی بازی تا حدی یادآور Hades باشد؛ اما فارغ از تم کلی نحوه طراحی بازی، سایر موارد بازی کاملاً اصیل برای خود این بازی هستند. سازندگان با الهام از افسانههای آزتک و مایا و همچنین تا حدی هم داستانهای لاوکرفتی، محیطی تاریک و خوفناک را طراحی کردهاند که به خصوص با کم و زیاد شدن نور، اتمسفر خود را بهخوبی به بازیکنان منتقل میکند. همچنین در زمینهی طراحی هیولاهای مختلف بازی هم هیچ کم و کاستی دیده نمیشود و بازی در سطح کیفی بالایی از لحاظ هنری قرار دارد.
نکتهی دیگر، بررسی بازی از بعد فنی است. یکی از اصلیترین نکات در این بخش، پیادهسازی نسبتاً خوب سیستم نورپردازی داینامیک در بازی است که نقش حیاتی در گیمپلی دارد و در نتیجهی پیادهسازی درست آن، اهمیت بالایی داشته و سازندگان Curse of the Dead Gods بهخوبی از پس آن بر آمدهاند. موضوع دیگر بهینه و پولیش بودن بازی است.
باگ و گلیچهای بسیار کمی در بازی وجود دارد و از نظر پرفرمنس هم با عنوان بسیار روانی روبهرو هستیم که حتی روی سختافزار سوئیچ هم بدون مشکل قابل توجه، بهخوبی اجرا میشود. این نشان میدهد که سازندگان بازی از لحاظ فنی توانایی بالایی داشته و برای ارائهی بینقص بازی هم تلاش فراوانی کردهاند که نتیجهی آن را در این اثر میبینیم.
در نهایت نوبت به موسیقی و صداگذاری بازی میٰرسد. در بعد موسیقی هر چند نمیتوان بازی را هم سطح Hades دانست، اما در کل عملکرد سازندگان برای القای فضایی تاریک و همچنین وارد کردن هیجان در هنگام مبارزات موفقیتآمیز بوده است. در بعد صداگذاری، صدای خاصی برای شخصیت اصلی وجود ندارد اما در زمینهی افکتهای مختلفی که در هنگام مبارزات پر زدوخورد بازی اتفاق میافتد، هیچ عیب و ایرادی به بازی وارد نیست.

ممنون که تا آخر خوندی موفق باشی^_^
