The Last of Us 2 قطعا یکی از مهمترین بازیهای تاریخ است. این حرف را به خاطر گرافیک خیره کننده بازی و گیمپلی جذابش نمیگویم. نه، لست اف اس ۲ در جریان قصه پرماجرایش حرفهایی برای گفتن داشت که شاید تا همین چند وقت پیش هیچ استودیویی حاضر به صحبت در موردشان هم نبود. قطعا داستان The Last of Us 2 و شیوه روایت هنرمندانه آن، تاثیر مهمی روی قصهگویی بازیهای بعد از خود میگذارد و بازیسازان بیشتری جرات این را پیدا میکنند که آزادانه در مورد عقاید و اتفاقات روز صحبت کنند.
با این حال، برای افرادی که بازی را تمام کردهاند و خیلی از داستان نسبتا پیچیدهاش سر در نیاوردند یا حتی آنهایی که به خاطر قیمت عجیب و غریب دلار امروز نه کنسول دارند و نه توانایی خرید بازی، سعی کردیم در این مقاله به صورت مختصر و مفید داستان بازی the last of us 2 را برایتان شرح دهیم
البته قبل از اینکه شروع کنیم، بگذارید بگویم که داستان قسمت دوم The Last of Us به صورت سر راست روایت نمیشود و دارای فلشبکهای بسیاری است. برای همین در این متن روایت قصه بازی را بر اساس ترتیب تایملاین وقایع جلو میبریم تا از خواندن متن سر در گم نشوید.
از یک سری از جزئیات ریز داستانی هم فاکتور گرفتیم تا در کمترین زمان ممکن بتوانید از آنچه در قسمت دوم The Last of Us اتفاق افتاده با خبر شوید. در ضمن قبل از اینکه پاراگراف بعدی را بخوانید، بگذارید بگویم که این متن به طور کامل داستان بازی را لو خواهد داد و اگر هنوز The Last of Us 2 را تجربه نکردهاید، این متن را بوکمارک کنید و بعدا سراغش بیایید. با ویجیاتو همراه باشید.
قصه The Last of Us 2 چند روز بعد از پایان وقایع قسمت اول شروع میشود. الی و جوئل به منطقه امن جکسون که توسط برادر جوئل یعنی تامی اداره میشود برگشتهاند و دارند آرام آرام سر و سامان میگیرند. با این حال، تامی میخواهد بداند اوضاع از چه قرار است و چطور شده که جوئل با الی برگشته.
جوئل هم با آرامش خاصی که در کلامش دارد، گیتاری به دست میگیرد و حین تمیز کردنش سیر تا پیاز ماجرا را برای تامی شرح میدهد. تامی از شنیدن قصه و قتل عامی که جوئل در مرکز تحقیقاتی فایرفلای انجام داده و دروغی که به الی گفته، زبانش بند میآید. اما از آنجایی که میداند که روزگار چه بلایی سر برادرش آورده، او را درک میکند و به جوئل میگوید که حرفی از این موضوع با الی نمیزند.
در سوی دیگر اما الی هنوز کاملا با شرایط کنار نیامده و سعی دارد خودش را با اوضاع وفق دهد. نسبت به جوئل حس دوگانهای پیدا کرده. میداند که جوئل برای حافظت از او هر کاری میکند اما به همین خاطر هم نسبت به حرفهایی که در مورد فایرفلایها زده بود نیز شک کرده. جوئل هم این را میداند و سعی دارد با نزدیک کردن خودش به الی، ذهن او را با چیزهای دیگری مشغول کند.
گیتاری که مشغول تمیز کردنش بود را برای الی آورده تا قولی که به او داده بود را ادا کند. اما قبل از اینکه گیتار را به او بدهد و وعده آموزش نواختن گیتار را به الی بدهد، آهنگ «Future Days» را برای الی میخواند. آهنگی که الی هیچوقت آن را فراموش نخواهد کرد. همانطور که او هیچوقت سرنوشتی که به دستان فایرفلایها گره خورده بود را فراموش نمیکند.
جوئل خونین و بیجان روی زمین افتاده و ابی با یک چوب گلف دارد شکنجهاش میدهد. الی سلاحش را بالا میبرد و سعی میکند جلوی ابی را بگیرد. اما دوستان ابی برای هر کسی که بخواهد برای نجات جان جوئل اقدام کنند کمین کردهاند و الی را روی زمین میاندازند تا ابی آخرین ضربهاش را به سر جوئل وارد کند.
ابی در اصل یکی از اعضای سابق فایرفلای و دختر پزشکی است که قرار بود الی را برای ساخت واکسن بیماری عمل کند. بعد از کشته شدن این پزشک به دست جوئل، ابی به گروهی شبه نظامی به نام WLF ملحق شده تا بتواند یک روز انتقام پدرش را بگیرد. هدفی که در نهایت هم به آن دست مییابد؛ آن هم جلوی چشمان الی. البته، هدف ابی، الی یا تامی نیست. برای همین آنها را بیهوش و در کلبه رها میکند.
روز بعد از حادثه، داغ مرگ جوئل هنوز در چهره الی و تامی حس میشود. الی میخواهد به دنبال ابی برود اما تامی از او میخواهد که یک روز صبر کند و به کاری که قصد انجامش را دارد نگاه عمیقتری بیندازد. البته، قبل از اینکه الی بار سفر ببندد، متوجه میشود که تامی پیشدستی کرده و برای گرفتن انتقام قتل برادرش راهی سیاتل شده. الی نیز بیشتر از این وقت تلف نمیکند و به همراه دینا، جکسون را به مقصد سیاتل ترک میکند. شهری که پس از جنگهای متوالی دیگر توسط اداره امنیت ملی کنترل نمیشود و حالا به دست WLF افتاده.
بعد از رسیدن به شهر، دینا و الی متوجه حضور اعضای WLF میشوند، تعدادی از آنها را میکشند و سعی میکنند آدرسی از ابی گیر بیاورند. با این حال، شهر پر از تله است و یکی از همین تلهها باعث کشته شدن اسب الی و دینا میشود. دینا به داخل حفرهای میافتد و سربازان او را پیدا نمیکنند. اما الی که به خاطر انفجار شوکه شده، توسط اعضای WLF دستگیر، بیهوش و به نزدیکترین مقر این سازمان برده میشود.
البته این دستگیری برای الی خیلی هم بد نمیشود. چراکه در میان افراد حاضر در این مقر، یکی از قاتلین جوئل را میبیند. با دخالت دینا، الی آزاد و پس از یک کشمکش اساسی، فردی که برایتان گفتم کشته میشود. الی در اینجا میفهمد که دیگر راه برگشتی نیست. چراکه نه تنها تمام اعضای WLF به دنبال دینا و الی میگردند، بلکه آنها مجبور میشوند برای زنده ماندن، با فرقهای به شدت افراطی نیز مقابله کنند. این فرقه افراطی، سرافایت نام دارند و دشمن اصلی WLF به حساب میآیند. گروهی به شدت وحشی و خطرناک که دشمنان خود را دار میزنند و شکمهایشان را با چاقو پاره میکنند.
متاسفانه دیگر چارهای وجود ندارد و الی باید در کنار پیدا کردن رد ابی، از وسط منطقه سرافایتها عبور کند. جالب اینکه اینها تنها مشکلات الی نیستند. بلکه در انتهای روز اول در سیاتل، میفهمد که دینا از معشوقه قبلیاش یعنی جسی باردار است و حال خوشی ندارد. برای همین مجبور میشود، دینا را در تئاتری متروکه رها کند و خودش به تنهایی از میان WLFها و گروه سرافایت عبور کند. خوشبختانه در میانه راه، جسی از راه میرسد. او برای پیدا کردن تامی از جکسون خارج شده و در مسیرش به الی برمیخورد.
سرنخها این دو را به بیمارستان سیاتل میرساند. جایی که یکی دیگر از دوستان ابی فعالیت دارد و الی احتمال میدهد که او از محل اختفای قاتل جوئل با خبر باشد. حدس الی درست هم از آب در میآید و میتواند با آن فرد، از لوکیشن احتمالی ابی و همچنین دلیل او برای قتل جوئل با خبر شود. سرنخها همه به یک آکواریوم اشاره دارند. برای همین الی هم وقت تلف نمیکند و رهسپار آکواریومی میشود که قاتل جوئل در آن مخفی شده. با این حال، وقتی الی به آنجا میرسد، خبری از ابی نیست.
بلکه به جای او، عشق سابقش یعنی اوون را به همراه معشوقه تازهاش میبینید و از آنها در مورد ابی سوال میکند. البته اوون همکاری نمیکند و مداخله اضافهاش باعث کشته شدن خود و معشوقهاش، مِل میشود. وقتی که الی به جسد بیجان مل نگاه میاندازد، متوجه برآمدگی شکمش میشود و میفهمد که یک زن حامله را کشته.
الی به یاد دینا میافتد و به خاطر گناهی که مرتکب شده در هم میشکند. نفسش بند میآید و روی زمین مینشیند اما در همین میان جسی و تامی از راه میرسند و او را به تئاتر برمیگردانند. مرگ مل تاثیرش را روی الی میگذارد. طوری که او دیگر نمیخواهد مسیر خونینی که پا در آن گذاشته
را ادامه دهد و دوست داردبیخیال انتقام گرفتن از ابی شود. به جسی میگوید که تصمیم گرفته به جکسون برگردد و تمام قضایایی که پیش آمده را فراموش کند. اما در یک غافلگیری بزرگ ابی از راه میرسد و در چشم بر هم زدنی، یک گلوله در سر جسی خالی میکند. او تامی را هم گروگان گرفته و از الی میخواهد برای حفظ جان عمویش هم که شده، سلاحش را روی زمین بیندازد.
حال نوبت به شنیدن قصه از جانب ابی است. بازی ما را به سه روز قبل میبرد. ابی در مقر اصلی WLF بیدار میشود و هنوز به خاطر اتفاقاتی که در حوالی جکسون رخ داده، حالش خوش نیست. با این حال، WLF همچنان با سرافایتها درگیر است و ابی وقتی برای تلف کردن ندارد. اما قبل از اینکه ابی با دوستانش رهسپار ماموریت تازهاش شود، شاهد چند فلشبک به خاطرات او هستیم.
در مرکز تمام این فلشبکها اوون را میبینیم. کسی که به عنوان یک معشوقه سابق تاثیر بسزایی روی زندگی ابی گذاشته و هنوز هم رابطه عاطفی پنهانی میان هر دوی آنها برقرار است. ابی و اوون سعی میکنند احساسشان را مخفی کنند اما به خوبی میتوان با طرز نگاه ابی به مل فهمید که این رابطه هنوز تمام نشده.
به خاطر همین احساسات تهنشین شده هم هست که ابی دوباره به سمت اوون کشیده میشود. از طرفی، اوون حالا به دستور رئیس گروه WLF تحت تعقیب است. چون او به خاطر حفظ جان یک سرافایت، جلوی همرزمهایش ایستاده و یکی از افراد خودی را کشته. حالا اوون یک فراری است اما از آنجایی که ابی خوب او را میشناسد، میداند که کجا مخفی شده. بله، اوون به آن آکواریوم متروکه متواری شده و قصد دارد از آنجا با قایق به سمت سانتا باربارا حرکت کند. جایی که شایعه شده گروه فایرفلای در آن دوباره در حال قدرت گرفتن است.
ابی هم تقریبا از همه چیز با خبر است. برای همین، به سمت آکواریوم راه میفتد تا شاید بتواند اوون را از تصمیمی که گرفته برگرداند. با این حال، در میانه مسیر، ابی توسط سرافایتها دستگیر میشود و او را از درختی آویزان میکنند. اما قبل از اینکه سرافایتها برای پاره کردن شکم او اقدام کنند، دو عضو طرد شده سرافایتها به نامهای لِو و یارا از راه میرسند و باعث نجات جان ابی میشوند.
ابی نیز این لطف آنها را بیپاسخ نمیگذارد و در ادامه مسیر کمکشان میکند که جان شیرینشان را حفظ کنند. اما دست یارا به شکل بدی آسیب دیده و نیازمند عمل حرفهای جراحی است. برای همین، ابی تصمیم میگیرد که یارا را به آکواریوم ببرد تا مل دست او را جراحی کند.
با این حال، تجهیزات پزشکی لازم برای جراحی در آکواریوم موجود نیست. به همین خاطر، ابی و لو مجبور میشوند تمام مسیری که آمده بودند را به سمت بیمارستان سیاتل برگردند و تجهیزات پزشکی لازم برای عمل را فراهم کنند. این سفر نسبتا طولانی که تقریبا یک روز به طول میانجامد، داستان لو را بازگو میکند. لو در اصل دختری است که احساسات و عواطفی مردانه داشته و تنها درخواستش این بوده که از طرف فرقه خود پذیرفته شود. اما این تمایلات از سوی سرافایتها قابل پذیرش نیست و آنها به جای درک کردن، او و خواهرش را از فرقه طرد و برای قتلشان اقدام میکنند.
بعد از کلی ماجرا و قصههایی که لو در مورد زندگیش برای ابی تعریف میکند، بالاخره آنها به بیمارستان میرسند. ابی از لو میخواهد که در نزدیکی بیمارستان مخفی شود تا WLFها او را به خاطر سرافایت بودنش نکشند. خودش به داخل بیمارستان میرود اما به خاطر اینکه از دستورات رهبر WLF سرپیچی کرده، توسط اعضای این گروه دستگیر میشود. با این حال، نورا (همان شخصی که الی از او با شکنجه اعتراف گرفت) از راه میرسد و ابی را آزاد میکند. نورا جای دارو و تجهیزات مورد نیاز برای عمل را نیز به او میدهد و ابی میتواند بالاخره و پس از مشقتهای بسیار، به هدفش برسد و به آکواریوم برگردد.
خوشبختانه تجهیزات لازم هم زود به دست مل میرسند و یارا میتواند زندگیش را حفظ کند. همه چیز دارد خوب پیش میرود و همه آماده هستند که به سمت سانتا باربارا حرکت کنند. اما یک دفعه لو غیبش میزند و یارا احتمال میدهد که او برای تغییر نظر مادرش در مورد شخصیت واقعی خود به دهکده سرافایتها رفته باشد.
ابی و یارا به سرعت برای نجات جان لو راهی دهکده سرافایتها میشوند و بعد از یک مواجهه خشونت بار با تامی، خود را با هزار زحمت به مقصد مورد نظر میرسانند. طبق برنامه ارتش WLF به محل سکونت اعضای سرافایت حمله کرده اما این بزرگترین تراژدی این ماجرا نیست. چراکه لو به خاطر دفاع از خود مجبور شده در مقابل مادرش بایستد و او را به شکلی ناخواسته به قتل برساند.
با این حال، دهکده جایی برای افسوس خوردن نیست و ابی مجبور میشود یارا و لو را به سرعت از آن منطقه خارج کند. اما آنها توسط اعضای WLF محاصره میشوند و یارا با فدا کردن خود و کشتن رهبر این گروه، راهی برای فرار ابی و لو باز میکند. آنها به آکواریوم میرسند اما با صحنهای دردناکی رو به رو میشوند که الی چند لحظه قبل برایشان رقم زده. ابی با تماشای مرگ اوون، همه چیزش را از دست میدهد و با غم و اندوه فراوان به سمت تنها سرنخی که الی از خود به جا گذاشته میرود.
حال تمام مهرهها رسیدهاند به آخرین مرحله و برگشتیم به نقطهای که ابی در مقابل الی قرار گرفته. هر دو در این نقطه دوستان و بخشهایی از انسانیت خود را از دست دادهاند. اما ابی با یک شلیک به سر تامی، سعی میکند که میزان باختها را برابر کند. حالا نوبت رویارویی نهایی است. ابی و الی به جان هم میافتند. اما طبیعتا الی قادر نیست جلوی مشتهای سنگین این دختر قویهیکل بایستد و دستش شکسته و صورتش له میشود.
با این حال، قبل از اینکه الی کشته شود، دینا مداخله میکند و با چاقو به جان ابی میافتد. البته این اقدام سهلانگارانه دینا، عاقبت خوشی برای او هم ندارد و ابی با چند ضربه مهلک معشوقه الی را هم بیهوش میکند. اما قبل از اینکه گلویش را ببرد، الی میگوید که دینا به کل این قضایا ربطی ندارد و حامله است. ولی گوش ابی به این حرفها بدهکار نیست و خون جلوی چشمانش را گرفته. اینجاست که لو مداخله میکند و ابی به خاطر او از خیر کشتن الی و دینا میگذرد. البته قبل از اینکه آنها را به حال خودشان رها کند، به الی میگوید که دیگر دنبالش نرود و بیخیال انتقام گرفتن شود.
پرده بعدی بازی لست اف اس 2 بازی ما را به یک سال بعد میبرد. جایی که الی در کنار دینا و فرزند کوچکش در مزرعهای ساکن شدهاند و زندگی آرام و به دور از هیجانی را در پیش گرفتهاند. اوضاع به نظر خوب میرسد اما هنوز ذهن الی به خاطر دیدن صحنه مرگ جوئل، آشفته است و با اینکه
نشان نمیدهد اما کاملا هم بیخیال انتقام نشده. در همین گیر و دار، سر و کله تامی که به شکل معجزهآسایی از شلیک ابی به سرش زنده مانده، در خانه الی و دینا پیدا میشود و میگوید جای ابی را پیدا کرده. شواهد میگویند که ابی به سمت سانتا باربارا در حال حرکت است و به نظر میرسد که قصد پیدا کردن فایرفلایها را دارد.
دینا جلوی تامی میایستند و میگویند که کارشان با این قضیه تمام شده. اما همانطور که گفتم برای الی چنین نیست. فردای آن روز الی بار سفر میبندد و برخلاف نظر دینا، خانه آرامش را به مقصد سانتا باربارا ترک میکند. با این حال، سانتا باربارا نیز اصلا جای امنی نیست. نه برای الی و نه برای فرد نیرومندی چون ابی. با رسیدن الی به سانتا باربارا او متوجه میشود که ابی و لو چند ماه پیش توسط گروه خطرناکی که شغلشان خرید و فروش برده است، اسیر شدهاند.
الی رد این گروه سازماندهی شده را میزند و مقر اصلی آنها را پیدا میکند. تعدادی از آنها را میکشد و زندانیهایشان را آزاد میکند. با این حال، ابی در بین آنها نیست. زندانیها میگویند که او به همراه لو قصد فرار از زندان را داشته اما فرارش با شکست رو به رو شده و حالا به عنوان مجازات به تنههای درختی در نزدیکی ساحل بسته شده.
الی به سمت ساحل حرکت میکند و با صحنهای رو به رو میشود که به هیچ وجه انتظارش را ندارد. ابی زیر شکنجههای سخت این گروه تبهکار در هم شکسته و به شکل غیرقابل باوری وزن کم کرده. الی، او و لو را آزاد میکند و هر سه به سمت قایقهایی که در ساحل رها شدهاند حرکت میکنند. اما بعد از اینکه ابی لو را درون قایق میگذارد، الی ناگهان به یاد جوئل میافتد و رو به قاتلش میکند و میگوید که نمیتواند بیخیال گناه او شود.
با این حال، ابی نه قصد جنگیدن دارد و نه توانش را. اما از آنجایی که الی او را تهدید به قتل لو میکند، مجبور میشود که برای آخرین بار جلویش بایستد. پس از یک کشمکش طول و دراز، الی این بار ضربه نهایی را به ابی میزند و فرصت این را پیدا میکند که سرش را زیر آب ببرد.
ابی در حال دست و پا زدن است و دارد آخرین لحظات عمرش را تجربه میکند. الی هم به نظر مصمم میرسد و از چهرهاش میشود فهمید که قصد ندارد کوتاه بیاید. ابی در آخرین تلاشش دو انگشت الی را با دندان میکند اما الی همچنان بیخیال نمیشود این بار با قدرت بیشتری سر او را زیر آب میبرد. با این حال در یک لحظه، چهره مهربان جوئل در آخرین دیدارشان جلوی چشمش میآید و دستش را از روی گردن ابی برمیدارد.
الی، ابی را میبخشد. چراکه به نظرش ابی برای لو، حکم جوئل برای خودش را دارد. ابی هم در اولین فرصت قایق را برمیدارد و الی را که حالا به خاطر احساسات پیچیدهاش نمیتواند دست از گریه بکشد، تنها میگذارد.
حالا نوبت الی است که غم از دست دادن را بیشتر درک کند. شعله انتقام در دلش خاموش شده و کمی آرامتر است. اما باید تاوان تصمیماتی سختی که گرفته بود را پس دهد. الی بعد از ماهها به خانهاش برمیگردد. خانهای که حالا خالی است و صدای دینا و فرزند با نمکش دیگر در آن طنینانداز نمیشود. اما این بزرگترین تاوانی نیست که الی باید بپردازد. چراکه او به خاطر خشم بیش از حدش، حالا دو انگشتش را هم از دست داده و دیگر نمیتواند گیتار و آهنگ Future Days را بنوازد. تنها چیزی که یاد جوئل را زنده میکرد.
ممنونیم از تیم ویجیاتو
لینک وبلاگ ما برای دیدن مقالات بیشتر